خار در گلو
بیدل و خسته در این شهرم ودلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

چند هم صحبتی صومعه داران ایدل
با وجودی که در این طایفه دینداری نیست

الناس علی دین ملوکهم

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ 

بلاهت سیاستگذاران و مجریانی که گمان بردند با تخریب پزشکان مردم گرانی معیشت و تورم لجام گسیخته و سو مدیریت را فراموش می کنند، به کنار؛
نادانی کسانی هم که عقده تلافی ناتوانی حاکمان در اداره فرهنگ و  معیشت و زندگی و آموزش شعور و ادب خود را در سنگ و چوب زدن بر پزشکان و پزشکی کشور فرو می نشانند به کنار ؛
بی کفایتی و بی جربزگی مسئولان ارکان صنفی را چه کنیم که با نهایت بی خیالی پس از گذشت چند روز از مضروب شدن همکارمان و یکی از اعضا صنف، شکسته شدن استخوان پزشکی این کشور را دیدند و دم برنیاوردند؟

آقایان ، چگونه صبح خود را شب می‌کنید؟؟
صنف فروشی تا به کی و تا به کجا؟؟
آن از عملکردتان درباب تعرفه و مالیات، آن از بی مسئولیتیتان در باب پیگیری لوازم حفاظت فردی اعضای صنف و این هم سکوت چندباره تان در زمان وقوع مخاطرات جانی برای پزشکان .
اگر عرضه و جسارت دفاع ندارید لااقل شرافت استعفا داشته باشید.
لااقل به ما که هیچ ، به اعضای خانواده و فرزندان خود نشان دهید که یک جو معرفت و مرام و مردانگی هنوز در وجود و وجدانتان هست تا بعدها از شرمندگی آنچه شما با صنف و اعضا آن کردید فرزندانتان خجالت زده نشوند.

به کجا می‌خواهید برسید ؟؟
آن وزیر خاص و معاون خاص تر از وزیر که به آرزوی خود رسیدند و بازماندگان افسرانی را که افسار بی‌کفایتی آنان در کنترل بیماری کورونا را با فدا کردن جانشان کشیدند، اینک در مسلخ ذبح فرهنگ و شعور به بند می بینند ؛ با سازمان صنفی خود چه کنیم که به دست کودتاگران مخالف برگزاری مجمع و بی کفایتان خالی از وجود استعفا اداره می ،شود!

همکاران و همقطاران، شعور و فرهنگ و تربیت و کفایت، اکتسابی است و گاه همه اینها به مصلحت جناح خاص ناگهان به دنبال بی می‌آید. پس مراقب جانتان باشید؛ نکند خدای ناکرده قرعه بعدی بنام من و تو بیفتد

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند و خریداری نیست

رو مداوای خود ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

بجز از بخت تو و دیده ی من در غم تو
شب در این شهر به بالین ، سر بیداری نیست
《همای شیرازی》  

پنجم تیرماه ۹۹

پایان پیام/

مطالب مشابه