جهل امیدبخش
سال‌ها پيش يكي از بستگان نزديك به سرطان مبتلا شد. بيماري از همان ابتدا پيشرفته بود و منتشر و اميد به زندگاني تنها چند ماه برآورد مي‌شد. با اين كه خود بيمار از ابتلا به سرطان آگاه بود ولي چون درك درستي از آن نداشت‌، از من كه به عنوان يك دانشجوي پزشكي فرجام مختوم را ديده بودم، با آرامش بيشتري باقي ايام را مي‌گذراند. در روزهاي آخر كه به ديدن دوباره اش رفتم، فقط سيب مي‌خورد. گزارشي در تلويزيون ديده بود كه سيب را يك ضد سرطان قوي معرفي كرده بود. 

او بيمار بود، اما عذاب واقعي را من مي‌كشيدم كه هم دوستش مي‌داشتم و هم از سرنوشت غيرقابل تغييرش آگاهي داشتم. او نمي‌دانست و البته اين جهل برايش ارمغاني از آرامش دروغين به همراه داشت.

سالها از آن اتفاق گذشته و آنچه كه من "‌جهل اميدبخش" مي‌خوانمش، اين بار گريبان نه يك نفر كه كشوري را گرفته است. عموم مردم كرونا را جدي نگرفته و به دستورات وقعي نمي‌دهند. گويي يا خطر را احساس نمي‌كنند و يا درتوهم تاثير اكسير شفابخشي چون سيب داستان‌ ما‌، زمان را به حراج گذاشته‌اند. اين اكثريت لحظات گرانقدر زندگي خويش را در آرامش دروغين و خودساخته‌اي تباه مي‌كنند و با خويش مي‌انديشند كه مرگ تنها از آنِ همسايه است و نصيب ايشان فقط سلفي همدردي در صفحات دنياي مجازي.

كادر درمان مظلوم است، نه از اين بابت كه آماج حملات رسانه‌اي است، نه از اين بابت كه چون مرغ عزا و عروسي فقط در زمان نياز خواستني مي‌شود و نه از آن رو كه درگير هزار جبهه آشكار و پنهان است.

سفيد پوشان مظلومند، چون به سرانجام كار آگاهند و در قبال اكثريتي كه در آرامش جاهلانه خويش تن به پذيرش توصيه‌هاي علمي نمي‌دهند، هم احساس مسؤوليت مي‌كنند و هم به ايشان عشق مي‌ورزند.


اهل غيرت روزيش درد است

خواه در هر جامه، وز هر جنس

درد قوت غالب مرد است

پایان پیام/

مطالب مشابه