درِ دیزیِ باز و.....
پایگاه خبری پزشکان  قانون (پالنا)؛

شان بیان ضرب‌المثلهای قدیمی را که می‌خوانیم ناخودآگاه به یاد اوضاع و احوال فعلی خود می‌افتیم.

به فرمایش سعدی که فرمود:
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی 

تصمیم گرفته بودم گوشه‌ای بنشینم خموش و ننویسم‌، اما داستان تعرفه‌های ابلاغی و نامه بسیار بی‌کنایه و صرفا جهت اطلاع نظام پزشکی به دولت‌، باعث شد که بیت دیگر سعدی به یادم آید که گفت:
سعدیا دور نیک نامی رفت 
نوبت عاشقی است یک چندی 

و سوالاتی در ذهنم ردیف شد که معادله‌ای چند‌مجهولی را رقم می‌زند؛ گفتم معادله را مطرح کنم بلکه عقل عقلایی که این تعرفه را تصویب و ابلاغ کرده‌اند، به مدد آید‌ و اگرچه این روزها همه خود درمانگر شده‌اند اما بلکه این درد ما را حضرات بتوانند درمان کنند. 

که به قول حافظ، درد ما را نیست درمان الغیاث...

و اما معادله؛

 معلومات مسئله :

حقوق قانون کار با افزایش حدود ۴۵ درصد؛ 

تورم سال ۹۷ و ۹۸ که تعرفه‌ها ثابت بوده ۲۵ تا ۳۰ درصد هرسال؛

تعرفه ۲۴۵۰۰ که به ۲۷۰۰۰ تومان رسیده؛

اجاره مطب با افزایش ۳۰ درصد که کمتر از۳/۲ تا ۳/۸ میلیون نیست؛

مالیات تا ۳۵ درصد حق‌الزحمه پزشکان در سال ۹۷ بدون افزایش تعرفه در آن سال و مالیات تعیین شده در سال ۹۸؛

عوارض شهرداری و ......؛

اجاره مسکن که با افزایش ۳۰ درصد دیگر زیر ۳/۵ تا ۴ میلیون تومان نیست؛

راه‌اندازی کلینیک ویژه توسط دولت با ویزیت تخصصی ۴۰۰۰ تومان‌؛

و برخی معلومات دیگر هزینه‌های زندگی از قبیل هزینه تحصیل فرزندان و خوراک (‌مثلا رسیدن گوشت کیلویی ۳۰ هزارتومان به ۱۴۰ هزارتومان‌) و پوشاک و مایحتاج زندگی که بجای دلار ۴۲۰۰ تومانی با دلار روز تهیه و وارد شده‌اند؛

افزایش نرخ دیه تا حدود ۲۰ درصد.

 

اما مجهولات :

چگونگی حفظ عزت و آبرو و با سیلی صورت خود را سرخ نگهداشتن و پرداخت هزینه‌ها

و اینکه این ۲۵۰۰ تومان افزایش ویزیت را حضرات تصویب‌کننده و ابلاغ‌کننده از کجا درآورده و محاسبه کرده‌اند؟؟

انصافا با این معادله به یاد گذشتگان و ضرب‌المثل‌هاشان نمی‌افتید؟ که

«گفت برتر شو از بر خورشید 
که رطب‌، خیره بار نارد بید...»

پادشاه زمان برو بگذشت
دیدش او را چنان برهنه به دشت

شد برِ او فراز و گفت ای تن
گر بخواهی سبک سه حاجه ز من

هر سه حالی روا کنم تو بخواه
که منم بر زمانه شاهنشاه

گفت بقراط حاجت اوّل
عملم هست یک به یک به خلل

گنهم محو کن بیامرزم
کز گرانی چو کوه البرزم

گفت ویحک خدای بتواند
مزد بدهد گناه بستاند

گفت برگوی حاجت دومین
که منم پادشاه روی زمین

گفت پیرم مرا جوان گردان
عجز و ضعف از نهاد من بستان

گفت این از خدای باید خواست
از من این خواستن نیاید راست

زود پیش آر حاجت سومین
از من این آرزو مخواه چنین

گفت روزی من فزون گردان
جانم از چنگ مرگ باز رهان

گفت این نیز کرد نتوانم
مَلِکم بر جهان نه یزدانم

گفت برتر شو از برِ خورشید
که رطب خیره بار نارد بید

حاجت از کردگار خواهم من
وز تو حالی بدو پناهم من

پایان پیام/

مطالب مشابه

شبکه‌های اجتماعی