مردم از مسئولین چه می‌خواهند؟ (قسمت دوم)
پایگاه خبری پزشکان و قانون؛

کاش یکی از آقایان و خانم‌های مسئول در میان تمام سخنرانی‌های پرشور خود، در مورد شیوه برنامه‌ریزی برای زندگی مخصوصا جوانان در این اوضاع اقتصادی و اجتماعی به هم ریخته در ایران صحبت می‌کردند.

فکر می‌کنم، بزرگ‌ترین شرکت‌های برنامه‌ریز جهان با شرایط امروز ایران، هنگ می‌کنند، چه رسد به مردمانی که هیچگاه برنامه‌ریزی را خوب یاد نگرفته‌اند. 

مردم از مسئولین «همدلی» می‌خواهند. مردم دوست ندارند که مسئولین‌ مشکلات را بزرگنمایی یا کتمان کنند.

متاسفانه بعضاً مسئولین اختلافات، سلایق شخصی و برخی از تسویه حساب‌های گروهی و شخصی خود را بر منافع ملی کشور مقدم می‌دانند و به همین دلیل در شرایطی که جامعه نیاز به آرامش دارد و مردم نیاز به همراهی مسئولین دارند.

مردم از مسئولین توقع دارند که مطالبات اصلی‌شان را در اولویت کارهای خود قراردهند. متاسفانه در حال حاضر شاهدیم‌ برخی از موضوعات دست چندم به اولویت اول مسئولین تبدیل شده و پیگیری مسائل اصلی مردم برای مسئولین به حاشیه رفته است. در حال حاضر مردم نگران گرانی‌ها و نوسانات بازار هستند و توقع مردم از همه مسئولین این است که آنها تمام فکر و ذهن ‌خود را به رفع مشکلات معیشتی آنان ‌معطوف کنند.

 باید اختلاف سلیقه‌ها به صورت داخلی و بین خود مسئولین حل شود و نباید این اختلافات به میان مردم کشیده شود. باید به مردم همدلی‌ها و همفکری‌ها منتقل شود. 

ایرانی ها نه مانند مردم آلمان دوران هیتلر، دچار خود برتربینی نژادی‌اند و نه مانند متوهمان داعش، در اندیشه بسط ایدئولوژی خود بر جهان به ضرب و زور شمشیرند و نه همانند امثال ترامپ، داعیه قلدری جهانی دارند؛ آنها فقط یک چیز می‌خواهند و آن، زندگی عادی است، مانند میلیاردها انسان دیگر که در این جهان زندگی می‌کنند. زندگی عادی یعنی زندگی‌ای که بخش عمده آن را شعار و شعارزدگی پر نکرده باشد. 

ایرانی‌ها از صبح علی‌الطلوع که پیچ رادیو را باز می‌کنند، تلویزیون‌هایشان را روشن می‌کنند، سراغ اینترنت که می‌روند، سایت و روزنامه و خبرگزاری که می‌خوانند، به در و دیوار که نگاه می‌کنند و ... خود را در محاصره شعار و شعار و شعار می‌بینند. واقعاً یک ملت تا چه اندازه می‌تواند شعارزدگی را تحمل کند؟

واقعا مردم از مسؤولین انتظارات عجیب و غریب ندارند. آنها از دولت، مجلس ودیگر نهادها نمی‌خواهند که فیل هوا کنند. آنها فقط یک شرایط عادی می‌خواهند. زندگی عادی یعنی این که با  جهان دوست باشیم، هر روز برای خود دشمن جدیدی نتراشیم، کاری نکنیم که حتی شهروندان عادی جهان هم با شنیدن نام کشورمان، فکرهای نامربوط درباره ایرانی ها بکنند، جوری رفتار نکنیم که داشتن رابطه عادی با ما برای جهانیان غیرعادی باشد و کاری کنیم که نام ایران مترادف با فرهنگ و تمدن چند هزار ساله باشد.

زندگی عادی یعنی این که تاجر ایرانی بتواند حداقل همانند تاجر افغان و تاجیک و هندی و بنگلادشی در جهان امروز کار کند و برای کشورش سود بیاورد؛ نه این که مدام پشتش بلرزد که چون من ایرانی‌ام، همه درها به رویم بسته است و مگر گناه من چیست؟

زندگی عادی یعنی این که با روزی 8 ساعت و حتی با 10 ساعت کار، بتوان معیشتی متعارف داشت، مسکنی تهیه کرد، خورد و خوراکی در حد نیاز داشت، نگران بهداشت و درمان نبود، خودروی مناسبی خرید و سالی یکی دو سفر داخلی و یک سفر خارجی کوتاه رفت و درباره آینده فرزندان، نگرانی نامتعارف نداشت.

زندگی عادی یعنی این که شب نخوابی و صبح بیدار شوی و ببینی ارزش پول توی جیبت، نصف شده است. زندگی عادی یعنی این که خودروی زیر پایت را سه برابر قیمت جهانی نخری،  حرفی که در دل داری را بدون هیچ گونه نگرانی در عرصه اجتماعی مطرح کنی، همه اش دنبال این نباشی که کدام کشور با چه شرایطی اقامت می‌دهد، انواع مواد مخدر در اطرافت پرسه نزند، نیاز نباشد مدام روی فرمان ماشینت قفل بزنی و تازه نگران هم باشی، بر در و دیوار آگهی فروش کلیه نبینی، اگر جمعی از شهروندان تغییر قانونی را بخواهند، بتوانند آن را از مجاری قانونی شفاف پیگیری کنند، مردم هر روز خبرهای نگران کننده درباره وضعیت جهانی کشورشان نشنوند، افسردگی، فراگیر نباشد و ... .

پایان پیام/

مطالب مشابه